قلم خوردگی

 

جرقه ریخت به خاکستر زمین یک زن
و بذر سوخته ای را نشاند بر این تن
و برگ برگ مرا برد با سر انگشتش
به خوشه خوشه ی باد و صدای دودی من
هزار سال مرا خط به خط شیار انداخت
به پنج شاخه ی انگشت خیش و گاو آهن
ببین که آتش از آن دستها گرفته ، ببین!!!
دوباره عبرت خاکسترین این خرمن

لاهیجان 86

   + مسعود رضائی خلیق ; ٩:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٩
    پيام هاي ديگران ()