قلم خوردگی

 

کوچه شب را بیجهت ارزان فروخت

« سو - زن » اش بیهوده هر سو چشم دوخت

پا شد از شب آفتاب و دید : وای !

چشمهای تیربرق کوچه سوخت .

8/9/79

   + مسعود رضائی خلیق ; ٩:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٩
    پيام هاي ديگران ()