قلم خوردگی

بن بست

دیگر کسی به کوچه ی ما اعتنا نکرد

فکری برای خلوت بن بست ما نکرد

با پچپچی که زیر قدمهای خویش داشت

آهسته خاک کوچه ما را صدا نکرد

دیگر به سمت عادت در راه کج نکرد

یا این که دست کم قدمی پا به پا نکرد

از آن به بعد کوبه در تنگ خلق شد

با خلق دست هیچ کسی خوب تا نکرد

در نیز رو به دعوت بازوی دیگران

بازو به هم گره زد و آغوش وا نکرد

لولا به وقت آمدن هیچ دیگری

لب وا نکرد و حرف و کلامی ادا نکرد

بن بست کور کوچه ی ما حرف مرد بود :

راهی برای رد شدنش دست و پا نکرد .

19/9/79

   + مسعود رضائی خلیق ; ۸:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٩
    پيام هاي ديگران ()