قلم خوردگی

قلم خوردگی بوی عفونت واژه هاست

گاهی هوا روی دست     بلند می کند شما را    باد

                   چه فکر کوتاهی

کمی دراز بکش

بی چهارپایه عقلم به جایی قد نمی دهد

آدم به طنابی بستگی دارد که سرش به تنش بیرزد

ورم کرده حلقه ای دور انگشتم

مثل مردی که با دار نامزد شده باشد

قارقارقانقاریا

قارقارقانقاریا

انگشتهای تو نیز حلق آویز می شوند

روزی که با سری کبود نامزد تمام مردم شهری

          گاهی باد هوچی تمام صداهاست .                      1381

   + مسعود رضائی خلیق ; ٩:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٩
    پيام هاي ديگران ()